تبليغاتX
دایی جون دات کام
به علت قطع لوله نفت در منطقه اي بين شهر سامان دراستان چهار محال وبختياري وتيران وكرون دراستان اصفهان ، نفت اين لوله به رودخانه زاينده رود سرازير شده است.

 

آب شرب بخش زيادي  ازاستان اصفهان  قطع مي شود.

رئيس ستاد حوادث غيرمترقبه استان اصفهان گفت:  به علت قطع لوله نفت در منطقه اي  بين شهر سامان دراستان چهار محال وبختياري وتيران وكرون دراستان اصفهان ، نفت اين لوله به رودخانه زاينده رود سرازير شده است.
منصور شيشه فروش گفت:  هم اكنون ستاد بحران  استان  تشكيل  شده است .
وي بااشاره به اينكه آب مخلوط با نفت به تصفيه خانه باباشيخعلي واقع در زرين شهر رسيده است گفت:  فعاليت اين تصفيه خانه متوقف شده است و آب شرب شهرهاي اصفهان ، فلاورجان ، خميني شهر ،  برخوار و ميمه و نجف آباد و نائين قطع مي شود.


جالبه یه روز آب قطع می شه . یه روز برق

یه روز مردم بدون گاز می مونن

یه دفعه ۵۰ ٪ می ره رو قیمت گوشت ! مرغ می رسه به ۳ هزار تومن !

یه روز اصلا مرغ گیرت نمی یاد!

یه روز بمب گذاری می شه ! فرداش می گن یکی از مواد انفجاری که ۳۰ ساله پیش عمل نکرده بوده

حالا هم خنثی شده بوده ! منفجر شده!

ولی جالبش اینه که هروز فکر می کنن مردم خر تشریف دارند!

و جالب تر اینه ما مردم هم این را تائید می کنیم!

 

یکی از دوستان نظر جالبی داشت! ایمان خاصی داشت به عدالت در دولت احمدی نژاد

می گفت قبلا مردم در سه قشر  ثروتمند و متوسط و فقیر بودند

ولی این آقا عدالت را ترویج داد

قبلا قشر متوسط توان خرید بعضی کالا ها را داشتند ولی الان دیگه فقیر و متوسط نداریم

هر دو قشر قدرت تهیه خیلی از کالاهای ضروری را ندارند.

 

با این اوضاع کی حال داره طنز بنویسه!


قطعا آب اصفهان قطعا بر اثر بی کفایتی مسئولین بوده

ولی نفت به داخل زاینده رود سرازیر شده

خدایا اگه بالائی سر این زاینده رود بیاد من دق می کنم! تو این کویر دل ما فقط به همین خوشه!

بی تو می میرم ! بی تو می میرم ! بی تو می میرم من!

عکس بالا مال یکی دو روز پیشه عکس های پائینم از پنجره اطاقمه

این زاینده روده که منا سرپا نگه داشته ! اگه نگاهش نکنم دق می کنم!

تو عکس دور نشون داده می شه ولی ۵ دقیقه هم راه نیست آخر این اتوبان می خوره با زاینده رود

 نکته جالب توجه ! برد چلسی در برابر میلان جزو هم ترین خبر هاست!

ولی مثلا اتفاقاتی که برای مردم می افته اصلا گفته نشه بهتره!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 14:46  توسط دایی احمد 

اول

توجه :  گوگل نام خلیج فارس را از نقشه های ماهواره ای خودش حذف کرده و با نام خلیج عربی از اون یاد کرده

اگه ۱ میلیون امضا جمع بشه گوگل اسم را درست می کنه

برای اطلاعات بیشتر و اعتراض به این اقدام گوگل کلیک کنید

 


دوم

وب سایت انجمن وبلاگ نویسان راه اندازی شد

با هدف آشنائی بیشتر وبلاگ نویسان و بحث و گفت گو در زمینه های تخصصی و عمومی

و در آینده ایجاد قرار های وبلاگی

دوستان در صورت تمایل با مراجعه به این آدرس و عضویت در انجمن حمایت خودشون را اعلام کنند

http://www.blogforum.ir

در صورت تمایل آدرس انجمن را در پیوندهای خودتون قرار بدید

در ضمن انجمن کاملا خصوصی هست.

بعد نوشت : تائید ایمیل را از قسمت ثبت نام انجمن برداشتم که راحت باشید.

من خودم احتمالا اونجا به کارم ادامه می دم.


سوم :

مسئله بمب گذاری یا انفجار در شیراز هست که در کانون فرهنگی رهپویان وصال شیراز اتفاق افتاد که  ۲۰۲ تن از هموطنان زخمی و ۱۲نفر شهید شدند.

موضوعی که منا در گیر خودش کرده اینه که

بعد از وقوع انفجار خبرگزاری ها اعلام کردند انفجار بمب در شیراز و اینکه صدای انفجار به قدری بوده که در شهر شیراز شنیده شده

روز بعد از حادثه خبرگزاری ها تیتر های خود را از بمب گذاری به انفجار تغییر دادند  اخبار از انفجار یاد کرد

و گفت ۱۲ تن کشته شدند ولی مجلس اعلام کرد ۱۲ نفر شهید شدند!

با فرماندار شیراز مصاحبه کردند و پرسیدند عملیات تروریستی بوده

جواب قاطعانه نداد و خبرنگاران را به اصطلاح پیچوند

و در مصاحبه ای کاملا مسخره و خنده دار که از صدا و سیما پخش شد اعلام کردند که در آن مکان نمایشگاهی  از آثار دفاع مقدس بوده و احتمالا یکی از اونها منفجر شده!!!!

من نمی دونم مین منفجر نشده را کجای دنیا به نمایشگاه می برند و اینکه به چه صورتی می تونه یه صلاح عمل نکرده  بعد از این همه سال منفجر بشه و خسارتی وارد کنه که از خودش بعیده !!!!!

این سخنرانی ها که شنبه ها در شیراز و یک شنبه ها تحت عنوان جلسات بهشت در اصفهان برگزار می شود  در مورد فرقه های ضاله وهابیت و بهایت هست .

من نمی دونم چرا تو جامعه ما مردم نباید از هیچ چیز اطلاع داشته باشند!

بعد نوشت :


محل مشخص شده در عكس، يادمان شهدا مي‌باشد؛ كه محل انفجار بمب در زير آن بوده

بمب در لحظه شروع مراسم سینه زنی منفجر شده و اون موقع جمعیت به سمت جلو پیش اومده بوده

برای همین تلفات خیلی کم شده.

لینک دانلود  لحظه انفجار بمب را در دو کلیپ مجزا از اینجا بگیرید :

http://www.blogforum.ir/showthread.php?t=49

یکی فقط لحظه انفجار با حجم کم

یکی دیگه هم انفجار و حوادث بعدی با حجم زیاد ( ۱۱ مگابایت )

کلیپ دومی فوق العاده زیباست ! به لحاظ اینکه در اون اوضاع همه به هم میگن بگو یا حسن !

و بعد سخنران می یاد پشت میکروفون و میگه ما آرزومون شهادته ما را با این چیزا نمی تون بترسونن

ایشالا شنبه آینده ( مراسم برگزار می شه )

نتونستم گریه نکنم ! خدا یا یه بنده مثل من ! شاید نتونی بگی این بنده منه

یکی هم مثل اینا!!!!!!!!!

 

خبر : گروهك وهابي مسئوليت انفجار را به عهده گرفت


اگه شد با آپای خودم بر می گردم.

 به نظر شما چرا وقتی تو سربازی دستور می دن همه لخت بشن برای بازرسی موهای زائد بدن

بعضی خجالت می کشن! به نظر من خیلی هم با حاله ! کاش می شد عکس گرفت!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 23:25  توسط دایی احمد 

سلام سلام خوبین ؟؟؟  هپی نیویرتون باشه!!! (با تاخیییر!!!)

سال اتحادملی و شکوفه دهی و برداشت محصول و ایناتون مبارک!!!

چی ؟؟؟ من از تهدیدا ترسیدم اومدم اپ کردم؟؟؟ من ؟؟؟؟

نه بابا ... من اون پست دایی رو که خوندم فقط یه کوچولو فشارخونم بالا پایین شد یه ذره طپش قلبم بالا رفت یه خورده هم رنگم پرید چند تا هم زیر زبونی مصرف کردم همین!!!ترس کجااااااااا بود؟؟؟

خوب چند روز پیش بابام واسه یه کاری میخواست بره آمل منم دیدم طفلی تنها خسته درمونده حوصله اشم که سر میره گفتم تنهاش نذارم باهاش برم و مواظبش باشم!!!حالا اگه خیال کردی واسه خرید کلوچه و مربا و ندیدن قیافه عمه خانوم که قرار بود بیاد خونمون رفتم خوب .... درست فکر کردی!!!

اولش همه چیز خوب بودا ...  اهنگ و تخمه و تنقلات و طبیعت زیبا!!تا اینکه یه کامیونیه افتاد جلومون بابام خط خطی شد شروع کرد سبقت گرفتن باز یه کامیون دیگه بازم سبقت ... واقعا وحشتناک بود فک کن با ماشینی که داشت از روبه رو میومد یه میلی متر فاصله داشتیم که سریع برمیگشت تو لاین خودمون!!!

حالا چند بار من اشهدمو خوندم بماند ... سرعتمون خفن زیاد بود!!!

که یه اتوبوس از جلو اومد دقیقا ماشین داشت میرفت زیر چرخاش و من دیگه حس کردم روح از بدنم جدا شد جیییییییغ!!!که اقای شوماخر دوباره هنرنمایی کردن و اومد اینطرف... حالا برگشته به من میگه این سوسول بازیا چیه در میاری تمرکزم بهم میریزه!!!!

که یهو یه صدا اومد:راننده....بزن کنار!!!(۱.پرادو۲.کمری۳.سوناتا۴.لگن!!!)

نگه داشتیم افسره اومد چه عظمتی بود !!! بابام شیشه رو داد پایین:مشکلی پیش اومده جناب!!!

حالا این وسط ضبط ماشینم داره میزنه تو سر خودش:خیلی خوشحالم همه رو دوس دارم...

افسره نه گذاشت نه برداشت برگشت گفت:شما دو تا چه نسبتی دارین؟؟؟؟؟؟

ما:!!!!!!!!

-ایشون دخترم هستن!!

یه پوزخند زد و گفت آهان یعنی مثلا خانواده اید؟!!(چشما دو کاسه خون)

وای خدا مگه تو جاده هم گ*شت ا*رشاد گذاشتن؟؟؟خوب شد چکمه نپوشیدم!!!

بعد کلی بحث کردن یه جریمه اساسی هم گذاشت کف دستمون و رفت

ولی به جون خودم ماشین راهنمایی رانندگی بودا ... شاید اضافه کاری میکردن!

حالا بابام به من میگه:میدونی همش تقصیر توئه از بس همش میخندی مردم این فکرا رو میکنن!!! حالا خنده من و توهم زدن افسره چه ربطی بهم داشتن شمام اگه فهمیدین به من اطلاع بدین!!!

البته این اولین بار نیس که نسبت ما رو عوضی میگیرن .... یادمه چند ماه پیش که گلاب به روتون شدیدا تهوع داشتم و مریض بودم دو تایی رفتیم دکتر و بعد اینکه من سه ساعت احوالات خودمو توضیح دادم دکتره مث بز برگشت به بابام گفت :خانومتون .... ؟؟؟!!!

* دلم واسه اپهای گوساله تنگ شده!!!

* عاشق اینم >>>>>>>>

                                   همگی خوش باشین فعلا بای



تاریخ درج مطلب : ۱۳/۱/۱۳۸۷
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم فروردین 1387ساعت 20:38  توسط  

سلام
من خوبم.امروز امتحان دینی‌ام را خوب دادم.مادرم می‌گوید دینی در دبیرستان 4 واحد دارد.من نمی‌دانم چیست، ولی احتمالا مثل اتوبوس واحدی است که هر روز سوار می‌شویم.البته مادر من به شغل انبیا مشغول است.او معلم است و بابایم در اداره کار می‌کند.هر وقت به بابایم می‌گویم اداره کجاست می‌گوید:قبرستون! به دوستم که می‌گویم، می‌گوید لابد بابایت مرده‌شور است.من می‌ترسم!

آقای رئیس جمهور، مامان من دیروز با بابایم دعوا می‌کرد.من ناراحت شدم.البته با ناراحتی و خجالت کشیدگی به گوش نمودن حرف های مامان و بابا پرداختم.اتفاقا حرف از شما بود.جدیدا” هر کجا که می‌رویم حرف از شماست.دیروز که با مامانم سوار اتوبوس شده بودیم،در تاکسی،در باجه ی تلفن حرف از شما بود.البته همه از بس شمارا
دوست می‌دارند از آن حرف هایی می‌زنند که گاهی مادربزرگم به پدربزرگم می‌گوید و بابایم گوش مرا می‌گیرد،مادربزرگم همیشه می‌گوید از روی عشق و علاقه این حرف ها را به پدربزرگم می‌زند.من خوشحالم که آن ها زندگی خوبی دارند! من واقعا حسودی می‌کنم که شما چقدر معروف می‌باشین.دیروز به بابایم گفتم که معلم ما گفته همه ی ما باید الگویی داشته باشیم و من هم به معلمم گفتم الگوی من رئیس جمهور محبوبمان است،معلمم شاد شد از این که چه شاگرد خوب و سر به زیری تربیت کرده و به من 20 داد!البته بابایم زیاد خوشحال نشد و گفت:تو هنوز عقلت نمی‌رسه جوجه!
بابایم و مامانم از بوق سگ (من از این کلمه سر در نمیارم،دوستم گفت یعنی بوق تریلی که روی سگ بسته باشند.)به سر کار می‌روند.دیروز با چیز عجیب و غریبی در مدرسه برخوردم ، یک چیزی شبیه خیار بود،دوستم گفت موز است و به من یه طوری نگاه کرد (همان طوری که بابایم به فقیرها نگاه می‌کند) به من هم برخورد و خواستم برم دک و پوزش را له کنم که یاد شما افتادم.به او گفتم همین دیشب یک جعبه موز شما برایم فرستادید و به پدرم یک باغ موز کادو دادید! اوکف کرد، بعد نیشخندی به من زد!بابایم گفت حتما او حسودی کرده است! به بابایم می‌گوبم ما چرا موز نمی‌خوریم؟! می‌گوید چون پول نداریم!می‌گویم چرا نداریم؟!بابایم می‌گوید چون دیگران به اندازه کافی دارند.حرف های او بو می‌دهد.معلمم گفته حرف های بودار نزنید.
مخصوصا حرف هایی که بوی جوراب می‌دهند.
مامان و بابایم خیلی به فکر من هستند.ماهانه 200 تومان به من پول توجیبی می‌دهند!اما من به دوستم می‌گوبم 20000 تومان!او حرص می‌خورد و من کیف می‌کنم.تازه ، هر ماه برایم 500 تومان هم در بانک می‌گذارد.مامانم می‌گوید تو جهازمی‌خواهی !به او می‌گویم من شوهر نمی‌خواهم.چون همین چند وقت پیش دختر خاله نوشین را دیدم که شوهر کرد.اما خانه نداشتند!خاله می‌گفت آن ها عشق دارند! بابایم می‌گفت تا پارک و خیابان و هوای پاک هست چرا خانه؟!
ولی من پارک را دوست ندارم.معلمم گفته دختر کوچولوی تنها به پارک نمی‌رود.پسرها یک وقت به او نگاه می‌کنند و مرتکب گناه می‌شوند. تازه من امسال به سن تکلیف رسیدم.معلم دینی ام گفته نباید دیگر با پسرها بازی کنی.من غم باد گرفتم!آخر من همیشه با خواهرم و برادرش که اسمش سیاوش است به شاپی کاف می‌رویم.خواهرم گفته اگر به کسی نگویم که چه داداش خوبی دارد برایم آخر سال یک داداش خوب پیدا می‌کند.
من هر روز به خاطر شما 45 دقیقه به شیطان بزرگ و اسرائیل فحش می‌دهم و یک سکه 10 تومانی برای بچه های غزه کنار می‌گذارم.راستی،پای دردالوی مادربزرگم خیلی به سرما حساس است،بابا می‌گوید گاز ما برای جاهای دیگر می‌رود.پدربزرگم می‌گوید این کار کمک به دیگران است.راستی همین الان اخبار گفت 20 نفر به خاطر سرما مردند.من ناراحت می‌شوم.اما بچه های غزه مهم تر هستند،پدربزرگم هم تایید می‌کند.
رئیس جمهور عزیزم.من همیشه به فکرت هستم و همیشه هم فکر می‌کنم که چرا دیگران به اندازه کافی پول دارند،چرا من باید مواظب پسرها همسایه باشم.راستی موزهای من را برایم می‌فرستی؟!
من منتظر جواب هایت هستم دکتر جان.تو جواب نامه ی یکی از دوستانم را داده بودی.او نامه ات را بوس می‌کرد و به
چشمانش می‌مالید و معلم ها هم به نامه ات دست می‌کشیدند.من هم نامه می‌خواهم،شاید پای دردالوی مامان بزرگم را شفا بدهد.
دوست دار شمایک کودک

 

پ ن  : شاید شما با این پست بخندید ولی من گریم گرفت

 

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم فروردین 1387ساعت 14:12  توسط دایی احمد