تبليغاتX
دایی جون دات کام

اول 10 پند که از رساله 100 پند عبید زاکانی به صورت اتفاقی انتخاب شده!

 

وقت از دست مدهید!

طمع از خیر کسان ببرید تا بریش مردم توانید خندید.

 

از همسایگی زاهدان دوری جوئید تا بکام دل توانید زیست!

 

دختر خطیب در نکاه میاورید تا ناگاه خر کره نزاید!

 

مردان مست را چون خفته در یابید تا بیدار نشوند فرصت را غنیمت دانید.

 

دختر همسایه را از .. فرو برید و گرد مهر بکارت مگردید تا طریقه امانت و شفعت و مسلمانی و حق همسایگی را رعایت کرده باشید و شب عروسی دخترک در محل تهمت نباشد و از داماد خجلت نبرد و در نزد مردم رو سفید باشد.

 

هر دغل که بتوانند در نرد و قمار بکنید تا مقامر تمام گفته شوید و اگر حریف سخت شود سوگند سه طلاق بخورید که سوگند در قمار شرعی نیست!

 

شاهدان را بچرب زبانی و خوش آمد گوئی از راه ببرید.

 

حج مکنید تا حرص بر مزاج شما غلبه نکند و بی ایمان و بی مروت نگردید!

 

شیخ زادگان را به هر وسیله ای که باشد بگا... تا حج اکبر کرده باشید.

 

 

چند حکایت از عبید زاکانی :

 

مسیحی زرتشتی را گفت : از کی در کار کشیدن مادران را بترک گفته اید ؟ گفت از آنگاه که ادعای زائیدن (( خدا )) کردند!

 

زن مزید حامله بود روزی به شوهر خود نگریست  گفت : وای بر من اگر فرزندم شبیه تو باشد. مزید گفت : وای بر تو ! اگر چون من نباشد!

 

در ماه رمضان نوخطی را گفتند : این ماه کساد است گفت : خدا یهودیان و مسحیان را پایدار بدارد.

 

مردی در راه بزنی زیبا می نگریست. زن گفت منگر که ... تو بر خیزد و دیگری در کارم گیرد.

 

مردی در خانه پیر زنی با او گرد آمد بود و زن در میان کار پرسید تازه چه خبر باشد . گفت : خلیفه را فرمان است که یکسال تمام پیر زنان را بگایند. زن گفت بجان و دل فرمان برداریم. او را دختری بود بگریه اندر شد و گفت : ما را گناه چیست که خلیفه اندیشه ما نکند. پیر زن در زیر کار گفت : اگر اشک و خون بباری ما را یارای مخالفت فرمان خلیفه نباشد.

 

2 بیتی

 

این  ..ر که از مناره شد بالاتر                       وز ..ر خطیب شهر شد خر گا تر

هرچند که من سست تر او محکمتر              هرچند که من پیر تر آن برناتر

 

دلخسته همیشه از زن و فرزندم                   یارب که در این بند بلا نپسندم

گر روزی از این بند خلاصی یابم                    ای بس که بریش کد خدایان خندم

 

هرچند که ..ن لطف و صفائی دارد                 گندیده هوا و تنگ جائی دارد

.. کن که در آن آب و علف بسیار است            و آن عرصع او فراخنائی دارد

 

پیدا میکن دخترکی خوش حرکات                  بر ... و ..ش برنه و میزن ضربات

کان بالش سیمست پر از زر و طلا                 وین حلقه لعلست پر از آب حیات

 

پندی ز عبید بشنو ای مرد خدای                   هرکس که بدستت آفتاد از شاه و گدای

گر گنده کسیست تا توانیش میزن                 ور خوش پسرس است تا توانیش می گای

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 10:4  توسط دایی احمد 

 

 

اول 10 پند که از رساله 100 پند عبید زاکانی به صورت اتفاقی انتخاب شده!

 

ای فرزندان عمر غنیمت شمرید

 

مردم خوشباش و سبکروح و کریم نهاد و قلندر مزاج را از ما دور دهید.

 

 دست ارادت در دامن رندان پاکباز زنید تا رستگار شوید .

 

دختر فقیهان و شیخان و قاضیان و عوانان مخواهید. و اگر بی اختیار پیوندی با آن جماعت افتاد عروس را به یکسو برید تا گوهر بد بکار نیاورد و  فرزندان گدا و سالوس و مزدور و پدر و مادر از آزار ایشان در وجود نیاید.

 

آلت خادیدن و گا.ئیدن یکزمان بیکار مدارید.

 

از خاتونی که قسه ویس و رامین خواند و مردی که بنگ و شراب خورد مستوری و کون درستی توقع مدارید.

 

از جماع نو خطاان بهره تمام حاصل کنید که این نعمت در بهشت نیاید.

 

زنانرا سخت بزنید و چون سخت بزدید سخت بگائید تا از شما بترسند و فرمانبردار گردند و کار کدخدائی  میان بیم و امید ساخته شود و کدورت به صفا مبدل شود.

 

تو به کار مشوید تا مفلوک و مندبور و بخت کور و گرانجان نشوید.

 

بر سنگ صباحی و شراب صبوحی  ملازمت واجب شمرید تا دولت روی شما آرد که  فسق در همه جا یمنی عظیم دارد.

 

 

چند حکایت از عبید زاکانی :

 

مردی را گفتند که  پسرت به تو شباهتی نباشد گفت : اگر همسایگان باری ما را رها کنند فرزندانمان شبیه ما خواهند شد.

 

مردی کودکی را دید که می گریست و هر چند مادر  نوازش می کرد خاموشی نمی شد گفت : خاموش شو ار نه  مادرت را به کار گیرم مادر گفت : این طفل تا آنچه میگوئی نبیند براست نشمارد و باور نکند.

 

مردی کسی را دید که با کنیز او جمع آمده است کنیزک را گفت چرا چنین کردی ؟ گفت ای آقای من او  مرا به سرت قسم داد که با من در آمیزد و تو از محبت من نسبت به خودت آگاهی چگونه می توانستم دعوتش را رد کنم ؟

 

مردی به زنی گفت : می خاهم ترا بچشم تا در یابم تو شیرین تری یا زن من   گفت : این حدیث از شویم بپرس که او من و زن تو ، هر دو را چشیده است.

 

 

اینم 2 تا  2 بیتی

 

گند گون بشنید ک.رم دوش گفت                         بوی جوی مولیان آید همی

بادی از  کون جست سر برداشت گفت                  یاد یار مهربان آید همی

 

 

شبی  در فراسوی رود ارس                                جوان دختری را بکردم زپس

ششنیدم که میگفت در هر نفس                         هنر نزد  ایرانیان است و بس

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم آبان 1385ساعت 9:40  توسط دایی احمد