اول بگم اگه از طرف من برای شما ناسزائی نوشته شد همون طور که از وبلاگم پیداست کار من نیست
در ضمن من قرار نیست سفر زیارتی هم برم این جاهل از طرف من برای بقیه کامنت جعلی می زاره!
خبر دوم می خوام وبلاگما گروهی کنم 
برای همین از بین بچه های وب نویس اونهایی که نوشته هاشون از خودشونه و جنبه طنز داره دعوت به عمل می یارم البته اگه ما را قابل بدونند هرکی دوست داشت خبرم کنه ![]()
خب برم سراغ اصل مطلب :
امروز از صبح پر بود از صحنه های جنگ و جدل و خون ریزی
اول صبح یکی از بچه ها داشت تعریف می کرد که چند شبه پیش یه دختر خانم از طبقه ۳ پاساژ جشنواره با مخ اومده زمین و فوت کرد![]()
بعد سر سه راه حکیم نظامی تو ایستگاه اتوبوس
یه پسر جون با تیغ رگ گردن و دست خودشا زده بود ملتم همه جمع شده بودند ببین آدم مرده چه جوری یه!
حیفه این شهامت که تو این راه ازش استفاده شده بود!
همه هم ابراز نظر می کردند که این طرف عاشق بوده اگه نه خودکشی نمی کرد
مگه تموم مشکلات یه آدم تو عاشقی خلاصه می شه!
ظهر فلکه ارتش دعوا بین خلاف کارا!
و همین یکی دو ساعت پیش برای یه کاری رفتم بیرون دیدم اوه اوه چه بزن بزنی یه!
تصمیم گرفتم از دور به مشاهده بپردازم!
دیدیم چرا راحت بعضی یا به خاطر خودشون رفیقشونا وسط دعوا ول کردن و دِ برو که رفتیم !
خلاصه روز خشنی بود
البته صبح از ساعت ۸.۵ تا ۱۲.۵ عملیات تلپینگ تو خونه ما دایر بود و بروبچ خودشونا مهمون کردن
منم خوابم می یومد اومد بخوابم مگه گذاشتن
تازه نشستن 100MB یه فیلم دانلود کردن میگم ظرفیت دانلودا بی خودی هدر ندید
میگن نه فیلمش قشنگه ( دنبال چیز بد می گشتن )
تا تموم شده دیدیم اخبار انگلیسی بود ![]()
یه جورایی جیگرم حال اومد
این همه صابون به دلشون زده بودند!
خب بریم سراغ ماجرائی که گفته بودم !
هفته پیش با یکی از دوستان در حال گشت و گذار بودیم که چشم این دوست ما یه خانومی را گرفت اون روز من تریپ رسمی زده بودم
این خانومه هم اومد و یه تیکه انداخت سر دل ما
یه چیز تو مایه های بپا ندزدنت
البته خیلی بیشتر از این مایه ها
منم که آروم
خلاصه تا دیدم این طرف تو راه برگشت با ما همراهه
بعد فهمیدم تقریبا هم محل دوست ماست !
فرداش ریشا ( پرفسوری / بزی ) را زدم و با یه کپه سیبیل و یه کاپشن چرمی قرضی و یه موتور اونم قرضی
البته به کلام مشکی از نوع خلافی
رفتم و دوباره به اون خانومه بر خوردم
رنگش مثل گچ سفید شده بود
از ترس
تو خونه که گفتن قیافت به دزدا می خوره البته تا اومدم بیرون هم سایرین همینا گفتند ![]()
البته بماند که تا از خونه اومدم بیرون هر خانومی که تو محل منا می شناخت زد زیره خنده ![]()
ولی فردای فردا
سیبیل را زدم و یه تیپ کاملا اسپرت
باز دیدمش ![]()
گفت ببینم تو خلی یا چل یا دیونه ؟
منم گفتم گزینه چهارم!
اونم گفت : آهان درست حدس زده بودم هر سه مورد و رفت !
منم که باز کم رو
رفتم !
تا آخر هفته که به این دوستم گفت زود باش برو کارا بچسب
با هم دیگه رفتیم و رسیدم به یه کوچه خلوت من این دو تا را تنها گذاشتم و خودم رفتم از کوچه بعدی تا جلوی راهشون در بیام
ولی تا به آخر کوچه رسیدم دیدم جا تره و بچه نیست!
این دوستم نیست ولی خونه دختره دقیقا همون جائی یه که من رسیدم
تا منا دید یهو زد زیره خنده
منم یابو چنگ کردم و رفتم که گفت
بیا
گفتم من ![]()
گفت آره
تو پارکینگ خونشون بود تا رفتم تو درا بست
گفتم چرا درا می بندی
گفت : چیه می ترسی ؟
- ترسم داره مگه جریان یوسوف و زلیخا را نشنیدی؟
اوووو
یوسف !
- اوووو زلیخا ![]()
![]()
اینجا بود که طرف گفت حفظ کن !
۰۹۱۳۰۰۰۱۲۵۸ = شماره الکی یه من باب مثال گفتم
حفظ شدی ؟
- آره
خوب بگو
- ۰۹۱۳۰۰۰۸۵۲۱![]()
خلاصه بعد از این که طرف به خنگی بنده پی برد
مجبور شدم شماره را بزنم تو گوشی! ( تازه یادم افتاد می شه این کارا کرد )
البته اون موقع کلی سوتی دادم چون داشتم آب می شدم می رفتم تو زمین!
آخه منا چه به این کارا!
آخرشم گفتم شماره را می دم به دوستم
با ترسو لرز از خونشون اومدم بیرون و تازه خجالت می کشیدم از آدمائی که بیرون دارن منا نگاه می کنن!
خلاصه این دو تا را به هم جوش دادم
بقیشم بد آموزی داره!
پیک هفته : دوستان اصفهانی اگه ندیدید حتما ساعت ۱۲:۲۰ تکرارشا ببینید!
برنامه این هفته شبکه اصفهان در باره روابط دختر و پسر در دانشگاه بود!
نکات جالب :
یکی از روحانیون محترم به نکته ای اشاره کرد که
خیلی جالب بود :
در روایات امده است که حتی نباید خواهر و برادر هم در خانه با هم تنها بمانند!![]()
احتمالا منظورش این بوده خواهر دوستاشا بیاره تا برادر تنها نباشه ![]()
یکی از دخترا می گفت چرا اگه من با دوست خودم برم کافی شاپ چیزی نمی گن ولی اگه با یه پسر برم الکی گیر می دن
ما برای بحث علمی می ریم !
بحث علمی در کافی شاپ و پارک ! و احتمالا در سینما !
یکی از روحانیون در مورد این می گفت که دو نفر در دانشگاه هم دیگه را بقل کردن ![]()
به نظرش یکی از بزرگترین مشکلات جامعه بود
یکی دیگه می گفت از جزوه گرفتن شروع می شه همش به هیچ وجه نباید جزوه رد و بدل بشه
تازه دانشجو های اون دانشگاه را نشون می داد که معترض بودن برای جزوه دادن و گرفتن مورد باز خواست قرار گرفتن ![]()
خلاصه برنامه جالبی بود از نظر دانشجو ها مشکلی نداشت روابطشون
از نظر مسئولین امکان داشت به جائی برسه که پسر به دختر جسارت کنه ![]()
معنای جدید تجاوز = جسارت ![]()
یه جا هم یکی از دانشجو ها گفت حالا هرچی هم ما حرف بزنیم کسی گوش نمی ده و در آخر آقایون کار خودشونا می کنند!
اینجا همه خر کیف شدن و دست زدن![]()
جالبی برنامه به اینحا بود که صدا سیما از این جرات ها نداشت که همچین برنامه هائی پخش کنه
ولی خب دنشجو ها هم بیدی نیستند مه با این باد ها بلرزند
همین دانشگاه آزاد نجف آباد !
در اوایل ورود احمدی نژاد بود که می گفتند دختر و پسر باید از هم جدا شند
هنوز اتفاقی نافتاده چنان دانشگاه را خورد و خمیر کردند که سابقه نداشت
دانشگاه شده بود مثل صحنه بعد از حجوم مغولها !