تبليغاتX
دایی جون دات کام
سلام

شکر خدا گوش شیطون کر  مثل اینکه حالم بهتر شد

آخه جریان اینه که روزی که این دوست ما اومد اصفهان  با هم تا پاسی از شب بیرون بودیم

من با یه تیشرت ! اونم با کلی لباس

دیدم هی میگه هوا خیلی سرده

منم میگفتم سوسول شدی

آخه من سرما را خیلی دوست دارم بیشتر ازش لذت می برم تا اینکه با گرم کردن خودم ازش فرار کنم

از حماقت هامم اینه یه شب تو زمستون تو بالکن خونه خوابیدم  و تقریبا ساعت ۳ و ۴ بود که احساس کردم دارم منجمد می شم !

برای خواندن ادامه مطلب اینجا را کلیک کنید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم آذر 1386ساعت 9:35  توسط دایی احمد